آریاآریا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

آریا

آریای مامان در 9 ماهگی

پسر گلم یواش یواش داره بزرگ میشه و قد میکشه و الان 9 ماهشه و تو ماهگی : پسرم می تونه بشینه و چهار دست و پا میره . کسایی رو که باهاشون در ارتباطه میشناسه . و کسایی رو که نمیشناسه نمیره بغلشون و اگه بره گریه میکنه . اسمو فامیلشو میشناسه و وقتی صداش میزنیم روشو برمیگردونه طرفمون . تنبل خان مامان هنوز دندون در نیاورده . عاشق پدرجونشه و وقتی بغل پدر جونه بغل هیچکی نمیره . ( حتی منو باباش ) پسرم به سروصدا خیلی حساسه و وقتی خوابه با کوچیکترین سرو صدایی بیدار میشه . پسرم روزا پیش مادرجونش میمونه تا مامانش از سرکار برگرده . مامان قربون پسرش بره . پسرم عاشق برنج و نونه . مخصوصا برنج . در ضمن پسر مامان داره کم کم شیطون میشه ا...
16 مهر 1391

آریا و دایی جون

پسرم عاشق دایی امیرحسین و هرجا که داییی امیرحسین بره اونم دنبالش میره . اگه یه وقت دایی جون بره بیرون تو رو با خودش نبره گریه میکنی .بعضیام میگن خیلی شبیه دایی جونی .( بچه حلال زاده به دایی میره دیگه ). این عکس مال روز عید فطر که با مادرجون اینا و مامان جون اینا ( مامان بزرگ مامان ندا ) رفته بودیم سمت سد شهید رجائی اونجا کلی آبتنی کردیم خیلی خوش گذشت . البته پسری مامان زیاد از آب خوشش نمیاد اخه وقتی پاهاتو بردم تو اب زود پاهاتو گرفتی بالا و یه خورده گریه کردی .فدای اون اشکای دونه دونه ات بشم . ( هیچ وقت گریه نکن طاقت دیدن اشکاتو ندارم ).   بعد از ظهر اون روز زیاد حالت خوب نبود خیلی بی حوصله بود پسرم . این عکسم م...
16 مهر 1391

غروب جمعه و دریا

این عکسا مال اولین باریه که بردیمت دریا . خوشبختانه فک کنم از دریا خوشت اومده اخه اصلا گریه نکردی   آریا و پدرجون  قربون خنده هات برم . ...
16 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آریا می باشد